وقتي قرار تو شكستن من بود...
أيينه شدم...
نه!!!
حباب شدم...
تا نرمي انگشتانت تكيده نشود از شكستن من...!!!
*****
قرار بود تكيه گاه باشي ...
نه گاهي باشي و گاهي نباشي لعنتي...
*****
چه معني دارى؟؟؟زندگي وقتي هيچ اتفاقي
من وتو را سر راهه هم قرار نميدهد!!!!
*****
چشمانم را به بيمارستان ميبرم!!!
نميدانم چه مرگشان شده؟؟؟
هر شب در خواب جايشان را خيس ميكنند!!!
*****
منتظر خداحافظي من نباش
من هر كه را به خدا سپردم ديگر پس نياورد.....
*****
هر روز صفحه نيازمنديها رو مرور ميكنم
ميدانم بالاخره يك روز به من نياز پيدا ميكني...
*****
شيرين بهانه بود!!!
فرهاد تيشه ميزد تا نشنود
صداي مردماني را كه در گوشش ميخواندند:
دوستت ندارد....